
ژوزفین دو بوهارنه که نام اصلی اش ” ماری ژوزف رزتاشه دولاپاژری ” می باشد در سال 1763 در جزیره ” مارتینیک ” متولد شد. او در سال 1779 یعنی زمانی که بیش از 16 سال نداشت با ویکنت الکساندر بوهارنه ازدواج کرد و نام ژوزفین دوبوهارنه یه خود گرفت و پس از مرگ شوهرش به پاریس آمد و در جرگه درباریان وارد گردید و با ربسپیر، انقلابی معروف آشنا شد. در موقعی که ناپلئون ژنرال ساده ای بیش نبود، بخاطر آنکه به مقامات بالا دست یابد،ناگزیر به ازدواج با او شد و این ازدواج در سال 1796 بنا به مقتضیات فردی صورت گرفت و ژوزفین در سال 1804 یعنی در 41 سالگی به امپراطریسی فرانسه رسید. گویند که وی در غیاب ناپلئون و در موقعی که او به مصر لشکر کشیده بود با چند تن مراوده پیدا نمود ” خدا داند و بس ” و همین کارهای او باعث شد که در سال 1809 ناپلئون ” بچه دار هم نمی شد ” وی را طلاق دهد و 5 سال از این واقعه یعنی در سال 1814 وی در گذشت.










من ورود خودمو تبریک میگم خدا کنه این سرویس بهم حال بده راستی اگه رمز رازی ازش میدونی بهم بگو
خوش اومدی پـــــ ــر یـــ ــا خانوم.
از کی تا به حال آدم به خودش خوش امد میگه؟
اونم پیش یه مدیر که عاشق بازی باران تو صاحبدلانه؟!
خودم هیچی ازش سر درنمیارم،اما تا دلت بخواد اینجا دوستان خوبی پیدا خواهی کرد که همه مث زنجیر به هم متصل.
افتخار دادی.
از این سرویس مثلا 1 نگاه به وبلاگ من توبلاگفا بنداز
دوست دارم از این بلاها سرش در بیارم
دوباره میگم،خوش اومدی.
فعلاً بوک مارکش کردم تا سر فرصت.
مواظب حرکاتت هم باش،زنجیرهای خونوادگیمون تو وردپرس اونقدر محکمه،کافیه……….
بی خیال.
اوه خداي من ! من باور نمي كنم كه ژوزفين اين شكلي باشد ! من رمان دلدادگي اش را در نوجواني خواندم و همواره او را زيبارو به نظر مي اوردم ولي اينكه خيلي معموليه ! حالم گرفته شد! بدجوري !!
آبجی مهرنوش،خوش اومدی.
خود ناپلئون مگه چی بود؟
تازه اون نقش مارلون براندوست که ابهت ناپلئون رو 100 چندان کرد.
مردی که بخاطر نام و نشان و خانوادگی زنی ازدواج میکنه،تا موقعیت اجتماعی اش رو بیشتر کنه،ژوزفین هم از سرش زیاده.
اگر خاطر مبارکتون رو مکدر کردم،عذر می خوام.
قشنگ بود ولی با عکسش خیلی حال نکردم به هر حال بازم خسته نباشید
اگه شما به وبلاگ من سر نمی زدی،کی می خواست واسم کامنت بذاره؟!
حالا چرا کلید کردی به وبلاگ من؟
بابا تو وردپرس این همه ولاگ خوب هست،میخوای معرفی کنم؟!
متشکرم.
مجبورم همین جا یک نظر دیگه هم بدم گجمو چرا مطالب وبلاگت دیگه نمیاد فقط همون چند تا که در قسمت بیشترین کلیک شده هاو جدید ترین موضوعات است میاد همش فیلتر میشه امیدوارم اشتباه کرده باشم
جداً اگر شما نبودید،منم بیکار بودم و پشت این وبلاگ خوابم می برد!!!
دگرون که باهاش مشکلی ندارند،شاید مامان محترمتون اکسپلورر تون رو دست کاری کرده؟!
شایدم آقا دکتر.
تیکه ننداز ……………………………………. من به همه ی اینترنت گیر میدم نه فقط به وبلاگ شما…. به سایت های رپ سر بزنی میبینی چه قدر نظر دادم کلا ادم
سیریشی هستم از بچگی هم بودم این تو خونمه
شانس آوردم کفاشی نداشتم!!!
آخه میگی سیریش واسه کفش خوبه.
مزاحی بیش نبود بچه بابا دکتر.
افتخار دادی.
سلام
مطلب جالبی بود.
آخه آدم واسه رسیدن به قدرت مجبوره با کسی که دوستش نداره ازدواج کنه؟
نمی دونم , شاید , ولی اگه من بودم……….
بیچاره شاید مجبور بوده , ما که توی دلش نبودیم
علیکم السلام.
ممنون که خوشتون اومد.
از این جور مردهای بدبخت زیادن،شما خودتون رو ناراحت نکنین.
سلام به دیگر دوستان نفتی برسونید و بگید هوای وزیر رو داشته باشند.
افتخار دادی.
سلام . ژوزفين كه زيبا نيست ! دزيره گفته : زيباترين زن پاريس بوده ! تعجب مي كنم . درهرصورت متشكرم . وب خوبي داريد . هنوز همه ي مطالب را نخوانده ام . مي رم بخوانم .
سلام مهتاب عزیز.
والله منم بیشتر ازین اطلاعی ندارم،باید از ناپلئون پرسید!
بعد ازاین لطف کنید به این وبلاگ تشریف بیاورید.
http://www.gajamoo2.wordpress.com